سلام دوستان خوبین؟
این پسر داییمه ۷ماهشه اسمشم پارساست






ساعت 21:11 نويسنده عاطفه
|

سلای سلای سلای

خبر دارم واستون مامان توپ

میدونید چیه؟

نمیدونید دیگه نه؟
.
.
.
.
.
بیا تا بهت بگم
.
.
.


فردا ۱دی تفلدمه هووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووورا
بهم تبریک نمیگید؟

مرسی مرسی متشکرم



اوه اوه هدیه هارو مرسی بابا بسه 


خب دیگه خیلی حرفیدم همتونو دوست دارم فعلا تا آپ بعدی بای بای
ساعت 22:50 نويسنده عاطفه
|
...
یکشنبه بیست و نهم آذر 1388
هر دم به گوشم ميرسد ، آواي زنگ قافله
اين قافله تا کربلا ديگر ندارد فاصله
يک زن ميان محملي، اندر غم و تاب و تب است
اين زن صدايش آشناست،اي واي من او زينب است
ساعت 15:16 نويسنده عاطفه
|
محرم رسید
یکشنبه بیست و نهم آذر 1388

روزي اگر احساس نمودي
پرشيني گه مست ابوالفضل گه مست حسيني
بر خاك بزن بوسه نما سرمه ي چشمت
شكرانه بده زائر بين الحرميني
كربلا نيام مي ميرم زنده موندنم مهاله
باتو مستيم حلاله بي تو زندگيم حرومه
دوست دارم همه بدونن كه منم صاحبي دارم
سرمو شبها به عشق كربلا زمين مي زارم
ای اشک کجایی که غم از راه رسید
اندوه عظیم و ماتم از راه رسید
یک سال گذشت و باز یک بار دگر
پلکی زدی و محرم از راه رسید
**********
با نم نم اشک شستشویم دادند
در مجلس روضه عطر وبویم دادند
با پیرهن مشکی و این شال عزا
صد شکر دوباره آبرویم دادند
ساعت 15:3 نويسنده عاطفه
|
سلام سلام سلام
خوفین خوشین سلامتین
چکارکردی با خودت؟

خفر خفر خفر


امروز تولد خواهرم سوگند جونه



ســــــــــــــــــــوگند جــــــــــــــــــــــــــــونم تولدت مبـــــــــــــــــــارک
www.moonsky.blogfa.com
ساعت 15:21 نويسنده عاطفه
|
سلام دوستان خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟
دیگه نمیام نت آخه برای درسام برنامه ریزی کردم اصلا وقت نت اومدن ندارم
اگرم بیام خیلی کم .
بیاید پیشم تنهام نزاریدها
از همتون ممنونم توی این چند وقت تنهام نزاشتید وبا نظراتتون منو خوشحال کردید

... خدانگهدار
ساعت 19:31 نويسنده عاطفه
|
Fire
چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388
شمع...
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388
سلام
نمی دونم از کجا شروع کنم بغض گلومو گرفته اونقدر که نمی دونم دارم چیکار می کنم تمرکزمو از دست دادم کسی رو از دست دادیم که که فکرش برام سخته.
متاسفانه پسر عمه عزیزم حامد به سوی معبود خودش شتافت.
وقتی فهمیدم اصلا نمی تونستم کاری انجام بدم تمام تن و بدنم می لرزید.رفتم در خونشون از شدت شک داده نتونستم برم تو.با کلی کلنجار رفتن بلاخره رفتم تو نمی دونید چه مصیبتی شده و....
از همه دوستان تقاضای دعا و طلب آمرزش به درگاه خداوند برای آن مرحوم را خواهانم.
خیلی ممنون
ساعت 17:10 نويسنده عاطفه
|